░▒▓█آناهل فـرشتـہ خدا █▓▒░

بدون عنوان

عکس های شب جشن معلمین نمونه که همه با هم بودیم و یه شب به یاد موندنی بود .                                                                                    ...
23 ارديبهشت 1391

بابا دوستت داریم ..... از طرف ...... آناهل و مامان

سلام فرشته نازنینم. دیدی مامان ، من مییییییییییدونستم بابا عزیزی فقط یه بابای نمونه نیست . امسال بعد از چندین سال بالاخره بابا ( به اصرار همکارانش) فرم معلم نمونه رو پر میکنه و بله .... معلم نمونه میشه . اونم با یه فاصله امتیازی خیلی زیاد از بقیه . معلومه که سالهای قبل هم این شایستگی رو داشته . اما به احترام بقیه معلم هایی که سابقه بیشتری داشتند فرم پر نمیکرد و متاسفانه اونا هم موفق نمیشدند.                                  من و تو هم یه هدیه شریکی خریدیم که شما زحمتش رو کشیدی و به...
19 ارديبهشت 1391

مارکوپولووووووووووووو

حالا به جرات میتونم بگم ، تو جاهایی رو دیدی که من هنوز ندیدم . باز هم تو و یه ساک سبز و چند تا ظرف غذا و هول شدن موقع حرکت و خداحافظی دست و پا شکسته با مامان بابا و ...                                         یه انتخاب سخت جمعه بود و هر سه کنار هم بودیم . وقتی همسفرات میخواستند بروند تفریح، اومدند و از تو هم دعوت کردند اما تو باجدیت گفتی : نه من نمیااااااااام، مامان و بابام تنها میشََََن . قربونت برم ، کلییییییی...
15 ارديبهشت 1391

دختری دارم شاه نداره

سلام عزیز نازم ، فقط محبت و گذشت و بزرگواری های تو بود که منو ساعت 3صبح بیدار کرد و به اینجا کشوند. اغلب، صبح ها که از خونه میرم تو خوابی، و وقتی برمیگردم اول به دستهام نگاه میکنی و میگی مامان برام چی چی خریدی؟ هر روز بهت زنگ میزنم و میپرسم که چی میخوای . و مجموعه خواستنی های تو اینهاست : بادکنک ، کتاب ، لواشک . و همیشه تاکید میکنی که مامان پولشو بدی ها .  فدای دنیای کوچک تو . اما دنیای بزرگ تو توی قلبته . تو خیلی خوب میدونی که اینا همش بهونه است، این که من به بهونه خرید برای تو از خونه میرم ؛ اما اصلا به روی خودت نمیاری.  دو روز پیش صبح  وقتی خواستم برم از خواب بیدار شد...
25 فروردين 1391

تو خودت مظهر عشقی

                 امروز صبح این برچسب رو تو جیب یکی از لباسهای تابستونه ات پیدا کردی . اومدی بهم گفتی مامان اینو ببیییییین. گفتم کجا بوده؟ گفتی این تو جیبم بوده نمیدونستم . بعد یکم بهش دقت کردی و با صدای آهسته تری گفتی : روش نوشته ، دوسِت دارم بابا ... از طرف .. مامان ! دخترِ ... دخترِ ...عزیز تر از جانم ،....  ببخش که برای بیان حتی گوشه ای از بزرگی های تو ، همیشه  واژه و لغت کم میارم ! ...
25 فروردين 1391

13 به در

سلام به همسفر خوش سفرم . تو که به قول خودت عاشگِ مسافرتی ؛ دیگه چه برسد به 13 به در که یه سفر دسته جمعیه .      بابا چند تا شکل مربع و مثلث و دایره و مستطیل کشیده بود و میگفت:  آناهل بپر توی مربع .. یا مثلث ...                     اینم هتل شخصی شما، که به عشق اون، از صبح که فهمیدی داریم میریم بیرون در پوست خودت نمیگنجیدی و تا شب که برگشتیم خونه خواب به چشم مبارک نیومد.            نمیدونم این  ژن مدیریت چه جوری به این زودی ...
21 فروردين 1391