░▒▓█آناهل فـرشتـہ خدا █▓▒░

زلف بر باد مده

اینم موهای جدیدت عروس نازم . مبارکه فرشته قشنگم.                                                                  یکماه پیش که قصد داشتم موهات رو کوتاه کنم این عکسها رو گرفتم که یادگاری داشته باشی . اما وقتی عکسها رو روی کامپیوتر ریختم کوتاه کردن این زلف های بر باد داده کنسل شد. تا سه روز پیش که بالاخره کتاب کوتاهی...
22 مهر 1390

مامان نی نی ها

سلام مامان نی نی ها .  چند روز پیش وقتی داشتی با عروسکهات بازی میکردی صدات زدم آناهل . جواب دادی : بگو مامان نی نی ها. گفتم چی؟ گفتی : آناهل نه ، بگو مامان نی نی ها !!  قربونی تو بشم که بهترین مامانی دنیایی. هنوزم هر وقت من و بابا صدات میزنیم مامان نی نی ها ، از همیشه بلندتر جواب میدی :بََََله .هر چیزی که من از تو بخوام یا در موردش باتو صحبت کنم ، یک ساعت بعد یا یه روز و گاهی جند روز بعد روی بچه هات پیاده میکنی. دیروز در حالی که نی نی رو روی پاهات خوابونده بودی بهش میگفتی : بذار ... ظرفا بشورم....تو بزرگ شدی.... خودت بازی کن... دوستت دارماااااااا. مریض شدی میبرمت پیش دکتر لیمویی ( یه ...
11 مهر 1390

یه بازی خیلی مفید و ساده

                                عزیز مامان ، کم کم داشت حوصله ات سر میرفت؛ که این عروسکهای انگشتی  رو با هم درست کردیم . خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکردم مفید بود. قصه ها شون رو که میگفتم ، جوری ساکت و مات نگاهشون میکردی که حس میکردم تمام داستان داره توی ذهنت کنده کاری میشه و حک میشه. قربون اون باورهای قشنگت. این یکی ناراحت بود چون گرسنه بود یا موهاش رو شانه نکرده بود یا حرف مامانشو گوش نکرده بود...          &...
7 مهر 1390

مامانی دوستت دارم

                            مامانی گلابی خیلیییییییییییییییییییییی خاصیت داره . اما تا موش نشد از گلوی مبارک پایین نرفت.اینم یه گوشه از هنرهای مامانی!                از این تخم مرغه فقط چشمهاشو خوردی . اما برنج و خورشتت رو کامل تموم کردی ؛ چون گفتم این ریحانه است. شخصیت کارتونی مورد علاقه ات.        ...
7 مهر 1390

تو دریای محبتی!

هر روز باید به خودم یادآوری کنم که آنچه تو بیشتر نیاز داری ، یه مادر شاده. در روز ٢ یا ٣ بار پیش میاد که بی بهونه میگی : مامان دوست دارم . یا : بابا دوست دارم .    قشنگ نازم، اونوقتها که هنوز شیر میخوردی، اگه میدیدی من و بابا کنار هم نشستیم سریع اعتراض میکردی. خودت رو توی بغلم مینداختی و شیر میخواستی. اما حالا ... بدون استثنا هر وقت میای و ما دو تا رو کنار هم میبینی ، دستت رو دور گردن هردومون حلقه میکنی و داد میزنی : دوستون دارررررررررررررررم . تو دریای محبتی!   دیشب که از دست برنامه های صد من یه غاز صدا و سیما عصبانی بودم، اومدی پیشم و گفتی : مامان خوشحال ب...
4 مهر 1390

آب سیار

آناهل خانم ، شما که عاشق حمام بودی حالا با کشف دوش سیار عاشق تر هم شدی . دیروز توی حمام وقتی پیداش کردی آبش رو باز کردم و دادم دستت . گفتم مامان این دوش سیاره. یه کم نگاش کردی و با تعجب پرسیدی : آب سیاره ؟ گفتم آره  شما درست میگی. راست راستی حق با تو بود... . با این کشف جدید بازیهای جدید تو هم شروع شد             بعد از حمام هم چاپ بازی ؛ هی چسبوندن و هی کندن.                                  ...
29 شهريور 1390

آن پریشانی شب های دراز و غم دل

                                     همه در سایه گیسوی نگار آخر شد عزیز دلم ، همه وجودم. دلم برات تنگ شده. ساعت 4و 20 دقیقه صبحه. خواب تو رو میدیدم نمیتونم برات تعریف کنم. دیگه دوست ندارم بخوابم. نگاه کردن به تو هم دلتنگیمو کم نمیکنه.صدقه گذاشتم و اومدم پای دفتر خاطراتت. اینطوری انگار تو بیداری و دارم باهات حرف میزنم ...... .... همین الان صدات رو شنیدم که یه چیزی میخواستی . برات آب آوردم . خواب و بیدار آبت رو یکجا&...
27 شهريور 1390

ببخشید مامانی

عزیز دلم ، امروز همینطور که من مشغول شستن لباسا بودم ، متوجه شدم شما هم داری یه آزمایش انجام میدی . کم کم خم میشدی ببینی چه موقع موهات به آب داخل لگن کوچکی (که میخواستم نرم کننده توش بریزم) میرسه و این کار رو هی تکرار میکردی ؛ سنگین شدن موهات و بعد ریزش آب از اونا برات جالب بود. وقتی دیدم دیگه داری پیشرفت میکنی و لباسهات رو خیس میکنی مجبور شدم از یه راهی وارد بشم . اصلا دلم نمیومد از حمام بیرونت کنم چون تو عاشق آب بازی هستی . یواش گفتم : آناهل من به بابا نمیگم لباست خیس شده آخه نگران میشه .خدایی به محض اینکه جمله ام تموم شد گفتی : بریم بگم بابا خشکم کنه نگران نشه .  م...
20 شهريور 1390

الحمدلله

  خدا رو شکر مامانی، ٢ روزه که سرما خوردگیت کاملا برطرف شده . اما دوره داروت رو کامل میکنم . شربتت رو توی سرنگ (بدون سوزن )میریزم. میگی خودم میخوام بخورم . سرنگ رو توی دهنت میذاری و فشار میدی . بعد میگی مامان آبمیوه بده دهنم خوشمزه بشه .... قبلا در حالی که دراز کشیده بودی با کلی چونه زدن خودم سرنگ رو توی دهنت خالی میکردم . اما بعد از اینکه به بابا گفتم همین کار رو روی خودم انجام بده متوجه شدم به راحتی این احتمال هست که شربت وارد نای بشه !!! و خدا رو شکر روزای آخر هر دفعه خودت میخوری . یه بار از این هنرت عکس گرفتم . حالا هر وقت شیشه شربتت رو میبینی میگی مامان دوربین بیار شربتم بخورم، عک...
19 شهريور 1390

عشق من

عزیزترینم ، همسرم ممنونم ؛  به خاطر .... . .    همه چیز                                                        فرشته کوچولو ، دیروز سالگرد عقد من و بابای مهربون بود . یه لینک فال حافظ   گذاشتم ، تقدیم به بابایی. ...
14 شهريور 1390