░▒▓█آناهل فـرشتـہ خدا █▓▒░

شیرین کاریهای اول صبح

1390/4/12 14:17
نویسنده : مامان
1,161 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز صبح:

تو قبل از من و بابایی بیدار شدی. یه دفعه دیدم یه فرشته صدا میزنه فرشته: مامان ... بیدار شو بیدار شو (و در حالی که به پنجره اشاره میکردی ) نگاه  ... صبح شده . سریع بلند شدم . طبق معمول رفتی رو قصری جیش کردی و بعد گفتی اخیا خودم بشورم. (البته اگه بابا بیدار بود طبق معمول این کار رو به بابا میسپردی)  هنوز خواب داشتم  تو فاصله ای که درگیر بیدار کردن بابا بودی ، رو مبل دراز کشیدمخواب. این دفعه با جدیت بیشتری گفتی مااااااماااااااااان نخواب صبح شده منتظر. گفتم چشم ،حالا چیکار کنیم مامان . گفتی صبحونه بخوریمبغل.....

 راستی دیروز تو لباس شستن خیلی کمکم کردی        

امروز صبح :

وقتی بیدار شدی  بابا رو بیدار کردی ... اومدی دیدی مامان پای کامپیوتره . بلافاصله گفتی مامان فرش هامون نازن جیش نکنیا. گفتم چشم قربون دخمر چیز فهمم بشم.

راستی دیروز تو لباس پهن کردن خیلی کمکم کردی

 

پسندها (3)

نظرات (2)

مامان ماهان عشق ماشین
12 تیر 90 10:27
مامان جون حرف آناهلو یادت نره ها.

21 آذر 99 19:05
آخیییی چقدر بامزه بودی آناهل جونم
مامان
پاسخ
میسی آجی😍😍😍😍