اندر حکایت موبایل بابا
یه شب بابلسر خوابیدیم . از سوئیتمون به راحتی صدای موجهای دریا رو میشنیدیم . جاتون خالی.حدود ٥٠متر با دریا فاصله داشتیم . صبح که شد من و تو و بابایی زدیم به ساحل. در حالی که تو مشغول شن بازی بودی و منم دنبال سوژه برای عکس گرفتن، متوجه شدم یه پسر بچه 4ساله با خواهرش که حدودأ ده سالش بود هم اونجا بودن . بدون اینکه اثری از پدر و مادرشون باشه . خواهره کم کم تو ی دریا به جلو حرکت میکرد و با موجها بازی میکرد . ب...
نویسنده :
مامان
19:44





